السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
598
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
و دارقطنى گفت : او به گونهى زشتى اسناد حديث را پنهان مىكند ، در « تهذيب التّهذيب » آمده است : « دارقطنى گفت كه از پنهانكارى ابنجريج در اسناد دورى مىشود ؛ زيرا كه او پنهانكارى زشتى انجام مىدهد . اسناد چيزى را پنهان نمىكند جز آنچه را كه از مجروح شنيده است . » و در آن به نقل از ابنحبّان آمده است : « او همواره در اسناد پنهانكارى مىكرد . » و نيز در آن است : « ابوبكر گفت : در كتاب علىّبنمدينى چنين ديدم : از يحيىبنسعيد دربارهى حديث ابنجريج به نقل از عطاء خراسانى پرسيدم ، گفت : ضعيف است . به يحيى گفتم : او مىگويد : مرا خبر داد . گفت : چيزى نيست . او ضعيف است . او به يك كتاب فقط دست مىيابد بدون اينكه آن را روايت كرده باشد . » « 1 » گفتم : به زودى بعضى طعنهها كه مترتّب بر ارتكاب پنهان كارى است خواهد آمد ، و جرأت ابنجريج در تدليس « 2 » به جايى رسيد كه با صراحت و وضوح مرتكب دروغ در حديث مىشد . در « تهذيبالتّهذيب » چنين است : « ابنسعد گفت : در سال 85 ، سال مرگ همگانى متولّد شد ما را خبر داد محمّدبنعمر - يعنى واقدى - گفت : ما را حديث كرد عبدالرّحمان ابنأبوالزناد كه گفت : مشاهده كردم ابنجريج نزد هشامبنعروة آمد و گفت : اى ابومنذر آيا برگهاى كه به فلانى دادى از حديث تو است ؟ گفت : آرى . محمّدبنعمر گفت : پس شنيدم كه بعد از آن ابنجريج مىگفت : ما را حديث كرد هشام أحصى . » « 3 » اين حديث به نقل از ابوسعيد خدرى ابنعبدالبر اين حديث ساختگى را از ابوسعيد خدرى چنين روايت مىكند : « ما را خبر داد عبدالوارثبن سفيان ، از قاسمبنأصبغ ، از احمدبن زهير ، از احمدبن عبداللَّهبن يونس ، از سلام ، از زيدالعمى ، از ابوالصديق ناجى ، از ابوسعيد خدرى كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : رحيمترين امّتم به آن ابوبكر و قوىترين
--> ( 1 ) . تهذيب التهذيب 6 / 359 . ( 2 ) . تدليس به اين معناست كه راوى بدون آنكه دروغ بگويد ، سند حديث را بهتر جلوه مىدهد ؛ مثلًا فقط نامكوچك راويان را ذكر مىكند . ( ويراستار ) ( 3 ) . تهذيب التّهذيب 6 / 359 .